
با کمال ناباوری من الان دارم درمورد یک سالگی وبلاگم حرف می زنم. یادمه یه روز رفتم خونه من و من اونقدر وبلاگ بهم نشون دادن و من خوندم که هوس کردم منم وبلاگ بزنم اولین کسی هم که منو می خوند همین من و من بود . یکی دو پست اول وقتی دیدم کسی منو نمی خونه حوصله ام سر رفت خواستم تعطیلش کنم اما این کار و نکردم . پست اولم با اوستا و شاملو شروع شد چون فکر کردم قرار درمورد اسطوره های ایران و جهان بنویسم اما ننوشتم همون طور که می خواستم آدرس وبلاگم اهورا مزدا باشه اما باز نذاشتم. ترجیح دادم یه گنجینه داشته باشم. کم کم دوست های جدیدی پیدا کردم. که باز من و من در پیدا کردنشون کمک کردن چون اونا بودن که نادر٬ پت ٬ امید٬ پسر خوانده و فقیر رو معرفی کردن و این شد یه شروع و من یاد گرفتم میشه دوست انتزاعی هم پیدا کرد. و کم کم به این دوستان اضافه شد. مثل: سعید (عاشقانه ها). آقای رضوانی. سید مهدی سلطانی. هیوا. ترمه. نجمه. مهتاب. کسری و بهرام. مروارید. افشین. مارکوپلو سعید (گنجینه ). عباس. حمید رضا. حمید. علی (کارمل).موسیو گلابی و... رو پیدا کنم. البته این وسط به الهام - جیکو و نیما هم خبر دادم که وبلاگ دارم و اونها هم مثل بقیه لطف کردن و منو خوندن. توی این یه سال رغبتم برای نوشتن خیلی زیاد شد. و دوستانم داستان های منو نقد کردن و من باز بیشتر یاد گرفتم . هیچ وقت فکر نمی کردم آدم بتونه این همه دوست یه جا داشته باشه. این وسط امید خیلی برای این وبلاگ به من کمک کرد. از آهنگ وبلاگ گرفته تا آپلود کردن عکس و نقد داستان هام و ... ٬و ازش خیلی ممنونم. خوب دیگه هندی شد. خلاصه دم هرکی که میاد و ما رو می خونه چه یه بار چه همیشه گرم.
Zbody>
