این هنوزم ها تقلیدی ازهنوزم های من و من است.
هنوز٬ بند کفشامو نمی تونم درست ببندم.
ـ هنوز ٬ خود شیفته ام و ۲۹۵ تا عکس داخل موبایلم. ۳۰۰ تاش از خودمه.
- هنوز٬ سرمو میذارم روی پای مامانم و می گم دو دقیقه دیگه بوسم کن.
- هنوز از اینکه خواهر ندارم در حد مرگ ناراحتم. مخصوصا وقتی کسی و می بینم که با خواهرش خیلی قاطیه.
ـ هنوز٬ آدم به شدت زود رنجی هستم و بدتر از اون اشکم دم مشکمه.
- هنوز ٬ وقتی یه فیلم می بینم و یا یه کتاب می خونم که خیلی ازش خوشم میاد٬ باید درموردش با یکی حرف بزنم.
ـ هنوز٬ کیفم پر از پوست کاکائو٬ کاغذها تبلیغاتی و ... است.
ـ هنوز کمد و کشو لباسم بسیار بسیار نامرتبه.
ـ هنوز شلوار نخی ها مو تا جایی که اندازه مانتوم هست اتو می کنم.
ـ هنوز٬ یواشکی تو بطری آب می خورم.
ـ هنوز ٬ وقتی از بیرون میام٬ جوراب هامو گوله می کنم و میندازم زیر تخت تا جمع بشن و توی یه فرصت مناسب٬ بذارمشون توی ماشین لباس شویی.
ـ هنوز٬ صبح تا بیدار میشم ٬ صدای آهنگم خونه رو برمیداره.
ـ هنوز٬ از اینکه محمد و قلقلک بدم لذت می برم.از اینکه بهش گیر بدم. بعد بهم بگه چرا بعد من بگم چون من سه سال بزرگترم.
ـ هنوز٬ شبا تا دو سه بیدارم .
ـ هنوز٬ از دروغ های سیاست مدار های محترم حالم بهم می خوره.
ـ هنوز٬ از فوتبال متنفرم.
ـ هنوز٬ وقتی از بیرون میام حال ندارم لباسامو دربیارم و دستام و بشورم.دست مال سر م هم که تا وقت خواب توسرمه.
ـ هنوز٬ شبا با بی حال مسواک میزنم. اونم از ترس آقا کرمه.
ـ هنوز٬ از اینکه پشت ویترین مغازه ها وایسم و دید بزنم حالم بهم می خوره.
ـ هنوز ٬ جز کتونی با کفش دیگه یی بلد نیستم راه برم.
ـ هنوز٬ از مردن می ترسم ولی گاهی خیلی بهش فکر می کنم. اگر راه برگشت داشت٬ حتما تجربه اش می کردم.
ـ هنوز٬ از اینکه ایران شکوه گذشته رو نداره غصه دارم.
ـ هنوز٬ از نیروهای جان برکف که در خیابان ها ولو هستن متنفرم.
ـ هنوز ٬ از اینکه احمدی نژاد یکی و نداره تا سخنرانی هاشو چک کنه متاسفم.
ـ هنوز٬ وقتی ماشین عروس می بینم دوست دارم بوق بزنم.
ـ هنوز٬ ناخن هامو می خورم.
ـ هنوز جز ساعت٬ هیچی چیزی آویزون خودم نمی کنم.
ـ هنوز وقتی عصبانی می شم٬ اولین چیزی که دم دستم میاد سمت دیوار پرت می کنم.
ـ هنوز٬ با خودکار دست و پامو نقاشی می کنم.
ـ هنوز٬ کتاب هام و فیلم هام برام مثل جونم می مونن.
ـ هنوز٬ آدم رفیق بازی هستم.
ـ هنوز٬ وقتی یه شعر می افته رو زبونم هی می خونمش. تا بقیه صداشون درمیاد.
ـ هنوز٬ روزایی که از دنده چپ پامیشم٬ کسی جرات نداره با هام حرف بزنه.
ـ هنوز٬ به این فکر می کنم اگر عصر غار نشین ها متولد می شدم چی میشد؟ یا اگر قرن ۳۰ م به دنیا می اومدم.
ـ هنوز هم ٬ گاهی صبح که از خواب بلند میشم و خودمو تو آینه می بینم فکر می کنم اون روز چقدر زشت شدم یا خوشگل.
ـ هنوز٬ مامانم بهم می گه٬ از صدتا پسر بدترم. منم نمیدونم چرا اینو می گه.
ـ هنوز٬ آدم ولخرجی هستم. باید تا قرون آخر پول هامو خرج کنم تا راضی بشم. البته بعدش افسوس می خورم.
ـ هنوز٬ وقتی یه چیز نو می خرم سریع ازش استفاده می کنم.
ـ هنوز٬ از آدم هایی که پز روشن فکر میدن یا آدم هایی که ادا ی مذهبیون درمیارن متنفرم.
ـ هنوز٬ از آدم هایی که ظرف سیم ثانیه تمام زندگیشون واسه همه می گن تعجب می کنم.
ـ هنوز٬ دوست دارم کتاب چاپ کنم و همه بخرن. و نامم بمونه. این یکی خیلی بچه گانه است .
ـ هنوز٬ وقتی بابام زنگ میزنه٬ ازش می پرسم امروز: منبسطی یا منغبض؟
ـ هنوز ٬ از اینکه مامانم و سر کار بذارم لذت می برم.
ـ هنوز٬ نمی فهمم چرا ملت این همه وقتشون واسه آشپزی میذارن با اینکه میدونن کمتر از ده دقیقه هیچی از اون همه دنگ و فنگ باقی نمی مونه.ـ هنوز٬ وقتی تنها باشم عمرا غذا بخورم.
ـ هنوز٬ به کتاب های نخونده روی میزم نگاه می کنم و می گم از امشب شروع می کنم و شما رو می خونم.
ـ هنوز٬ از موی بلند متنفرم.
ـ هنوز٬ از حیوانات محترم به جز اسب٬ متنفرم.
ـ هنوز٬ با عدل و جبر و اختیار خدا مشکل دارم.
ـ هنوز هم آدم بدبینی هستم.
ـ هنوز٬ سه نفر و که بهم بد کردن و نتونستم ببخشم. مخصوصا یکی شون که چند بار رفت مکه بدون اینکه بدون بخشیده شده یا نه.
ـ هنوز...هنوز... خیلی هنوزم دیگه هم دارم. اما...چقدر اخلاق گند داشتم تازه فهمیدم.
پی نوشت:
۱- دوستانی محترمی که کمتر به بلاگشون سر میزنم٬ منو ببخشن. قول میدم جبران کنم.
۲- امروز شبکه شش یه خبری راجع به ارگ بم گفت که دلم خیلی سوخت. امسال برای ادامه بازسازی ارگ بم پولی و تزریق نکردن... به این فکر کردم وقتی احمدی نژاد به روستا ها و شهر های کوچک می رفت و صد هزار تومن٬ صد هزار تومن بهشون میداد دیگه پولی برای بازسازی ارگ نمی مونه.
۳- تازگی ها ٬ صدا سیما دیده با روحانیون محترم به نتیجه مطلوب در مورد ٬ خدا درمانی نرسیدن٬ شروع به ساخت فیلم کردن که خیلی هاشون با خرافات قاطی شده.
۴- چند وقت پیش یه شبکه ضاله داشت فیلم سینمایی حضرت یوسف نشون میداد٬ با دیدن حضرت یوسفشون گفتم باز مال ما خوشگل تره.
۵- به سه علت تازگی ها داستان نمی نویس. ۱- داستان هام بیش تر از شش صفحه آ۴ هستن و مجبورم قسمت بندیشون کنم و فکر می کنم حوصله دوستان خارجه. ۲- داستان هام مورد منکراتی دارن و نمیدونم میشه تو بلاگ گذاشتون یا نه؟. ۳ـ تایپ کردنشو نیاز به وقت گذاشتن بیشتری داره. ولی یه داستان دارم شاید پست بعدیم باشه.