تبليغاتX
دیوار سیاه و سفید - علامت تعجب!!

گاهی میان کاغذ و قلم کلماتی جان می گیرند و کلماتی نیز می میرند.

 

چند روز پیش مامانم که حسابی سرما خورده بود٬ به درمونگاه شبانه روزی نزدیک خونه مون بردم. توی یه ساختمون چهار طبقه سه تا دکتر عمومی بود که البته وسعت کار طبقه اولی خیلی بیشتر از این صوبتا بود. دکتر عمومی و داخلی بود تا ختنه کردن. ما طبقه دوم رفتیم. نصف مردم شهر انگار سرما خورده بودن!!! یه دختر پشت میز نشسته بود. گفت با کدوم دکتر کار دارین. مامانم با اون صدای گرفته گفت : دکتر ایکس. دختره اول یه نیگا به مامانم کرد بعد یه نیگا به من : وقت گرفتین؟  گفتم: وا مگه دکتر عمومی هم وقتیه؟ بله این دکتر وقتیه. مامانم یه سرفه یی کرد و گفت: نمیشه بین مریض بریم داخل.   ـــ نه خانوم. بعد دختره با خودکار سرشو خاروند و گفت : ولی آقای دکتر ایگرگ هستن ٬ اگه بخواین ایشون می تونن ویزتتون کنن. مامانم باز یه سرفه دیگه کرد گفت : ایراد نداره. دختر دکتر و صدا کرد و گفت: دکتر مریض داری. ما با آقای دکتر ایگرگ رفتیم داخل اتاق. البته اتاق خودش نبود. اتاق تزریقات بود که یه تخت و خالی گذاشته بودن که مریض بیشنه و دکتر سرپایی ظرف سیم ثانیه مثل عملکرد مایکرویو بیمار و ویزیت کنه. یه خانومه سرم بهش وصل بود. یکی دیگه هم انگار داشت آمپول میزد. مامان ما هم نشست. دکتر یه چوب بستنی کرد تو دهنش. سرشو فشار داد گفت: درد داری؟ مامانم گفت: ای. خانوم سینوزیت داری. برات دارو می نویسم با یه آمپول . بعد به من گفت: برو داروهای مامانتو بگیر بیار من چک کنم. منم گفتم چشم.!! و اینگونه بود که فهمیدم قشر پزشکی روز به روز در حال وسعت و پیشرفته!و اینکه زمستون و سرما خوردگی شده مثل عمل دماغ و گونه کاشتن و ...

پی نوشت:

۱. آسمون نفرین شده تهران بالاخره بارید. یه عالمه زیرش خیس شدم و لذت بردم.

۲. بزر گترین فاجعه این چند روز کشف موی سفید توی سرم بود٬ اونم توی ۲۲ سالگی خیلی ستمه. اولیشو با موچین کندم ولی دو روز بعد یکی دیگه جلو موهام درمود. فرقمو کج می کنم معلومه. یه وریش می کنم باز مثل شاخ معلوم میشه. هر کاریش می کنم بازم این موی سفید معلومه.(موی سفید اولی رو توی یه جعبه گذاشتم کنار بعضی وسایل که برام معنی خاصی دارن)

 

+ تاريخ یکشنبه 10 آذر1387ساعت 6:47 بعد از ظهر نويسنده بهاره الف |