* یه عالمه گریه می کنم، سعی می کنم به خودم بقبولونم هرکسی یه روزی می میره.
* به چشمای کسایی که خیلی دوستشون دارم زل می زنم ٬ بعد بغلشون می کنم. ، سرمو میذارم روی پای مامانمو بهش می گم موهامو شونه کنه. به پدر و مادرم می گم عاشقشون بودم.
* آگهی ترحیممو خودم می نویسم، احتمالا بنویسم گل سرخ و سفید لوله لوله فراموشم نکن...کوتوله( استعاره از کل ملت ) بعد یه عکس گنده می زنم وسطش(احتمالا عکس فارغ التحصلیم) . زیرشم می نویسم دیدی بهاره مرد؟؟؟!!! . ریزم زیرش می نویسم برای سوم ، هفتم و چهلم تشریف بیارید ولی شام و ناهار نداریم فقط دستمال کاغذی و آب قند. (آگهی از طرف خانواده اکبر آقا و کله پاچه یی سرکوچه و ... نیست).
* . کتاب هامو جاهایی شو که دوست دارم می خونم یه عالمه با سنگ صبور گریه می کنم و با دایی جان ناپلون می خندم حتما بوف کور ، سگ ولگرد ، بعضی از داستان های کاقکا و شاهزاده کوچلو و کوری و حسنی نگو بلا بگو می خونم.
شعر کیفر ، زمستان و تر جمه لورکارو با صدای شاملو گوش میدم. سی دی تنها صداست که می ماند فروغو چند بار گوش می دم. از شاهنامه رستم و سهراب و مرگ سیاوش و حتما می خونم. یه فال حافظ می گیرم.
قسمت های مورد علاقه فیلم هامو حتما می بینم ولی درجشش جاودانه و آسمان وانیلی ، تایتانیک ، وکیل مدافع شیطان و برباد رفته و کارتون سیندرلا و سفید برفی و دیو و دلبر کامل می بینم.
* به همه دوستام اس ام اس می زنم : بچه ها من دارم به ابدیت می پیوندم سوغاتی نمی خواین؟ بعد اونا کلی می خندن و فحش میدن ولی آخرسر باور می کنن.
*پیش رئس جمهور و چند نفر از فامیل و دوستهای الکی و دکتر اوحدی می رم و می گم حالم ازشون بهم می خورد.
* داستانهامو می دم به بابام که اگر خواست چاپ کنه و به برادر کوچیکم می گم داستان نیمه مو حتما فیلم کنه.همه شعرامو می سوزونم.
* به مامانم می گم هیچ وقت از دوره هاش با دوستاش خوشم نمی یومد.
* پیش دکتر رحیمیان و جعفری تبار می رم، بغلشون میکنم و بعد از خدا عذر خواهی می کنم..
* به نیما می گم همیشه به اینکه شاگرد اول تا سوم دانشگاه بود حسودیم می شد.
* برای دایی بزرگم که هنوز بعد از 48 سال مجرده زن می گیرم.البته اولش زیر بار نمی ره بعد که
بفهمه دارم می میرم قبول می کنه.
* همه کتابای کتابخونمو به من دو میدم. عروسک ها مو بغل می کنم.
* همه روژلب هامو یه بار دیگه امتحان می کنم.
* اتوبان همت و صدر و تونل رسالتو ( چون تازگی ها مد شده) رو چند با بالا پایین می کنم تا سهمیه بنزینم ته بکشه( شاید یه سر تا جاده چالوس برم).
قیافه آدم ها و نگاهشونو ٬قیافه شهرو و تمام آسمونو بعلاوه ماه و ستاره رو به ذهنم میسپارم .
* تو کوچه ها و خیابون های مورد علاقه ام قدم می زنم و تو گوشم مستان سلامت می کنم، الهه ناز، مرغ سحر شجریان، نسیم وصل و خیانت چاوشی می ذارم.بعد تو این پیاده روی باز کلی گریه می کنم.حتما یه سری به رستوران های مورد علاقه ام می زنم.
* میرم سینما و فیلم می بینم.
* کارهایی که تو عرف بده رو انجام می دم . مثلا داد می زنم وسط خیابون شایدم دراز بکشم. و بلند بلند شعر سلامت را پاسخ نخواهند گفتو می خونم.
* اگر وقت بود باز بادبادک بازی میکنم.
حیف که وقت نمی شه وگرنه یه سر ایتالیا و اسپانیا می رفتم. شایدم با برج ایفل یه عکس می گرفتم.
آخر سرم می رم یه جایی که هم آب باشه ، هم جنگل هم خدا و آسمون دراز می کشم و سعی می کنم به خودم بقبولنم یه دنیای دیگه یی هم هست.مطمئنم اون موقع بارون میاد.منم چشامو می بندم٬سعی می کنم
فقط چیزهایی خوب و قشنگو یادم بیارم و به بارون گوش میدم تا موقعش برسه.
ب
البته وقتی خدا ببینه من این همه کار دارم به فرشته مرگ می گه بابا بی خیال این، ما رو الاف کرده.
پی نوشت:
می تونید بازی کنید، این اجازه رو میدم.